تبليغاتX
آشنا یا غریبه - خاطرات

مشغول پاکسازی میادین مین به جای مانده از دشمن زبون بودیم. بعضی از مین ها منفجر شده بودند. بعضی ها هم به خاطر بارندگی و مسائل مختلف، دچار مشکل بودند و یا جا بجا شده بودند. بعضی جاها، مین ها بیشتر از حد معمول در خاک فرو رفته بودند و پیدا کردنشان دل و حوصله می خواست. با فرمانده مشغول باز دید از چگونگی کار ما بود. علی آقا طبق معمول، با دقت بی نظیرش، مین های مختلف را شناسایی و خنثی می کرد. مسیر پاکسازی شده توسط وی، از سوی فرمانده به عنوان الگوی کار ما معرفی شد. فرمانده گفت:
من حاضرم چشم بسته توی مسیری که علی آقا پاک سازی کرده، راه بروم.
علی آقا معتقد بود، باید با دقت کار کنیم. مبادا بر اثر سهل انگاری ما اتفاقی برای آیندگان بیفتد.                         

همیشه از ما می خواست دعا کنیم. آن گونه که می خواهد، شهید شود. او تعبیر امام صادق را به کار می برد؛ آن جا که حضرت می فرماید: آفتابی که در بیابان بر بدن شهید بتابد، مانند آب سردی است که تشنه ای در کویر و در گرمای بیابان بنوشد.
آن گاه که علی به آرزوی دیرینه اش دست یافت، با همین کیفیت، سالیان متمادی بدن شریفش در گرمای بیابانهای فکه در معرض تابش اشعه ی خورشید قرار گرفت.
                                                                                                از زبان: جناب آقای  علی عرب

+ نوشته شده در  ساعت 12:31  توسط جلیل  |